شوهر کردن دختر پادشاه ( ۱
دختر پادشاهی از پدر خود میخواهد، كه او را تنها به كسی شوهر دهد كه بتواند به پرسشهای منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود رادر این راه برباد میدهند. تا آنكه دلاك كچلی در پاسخگویی به پرسشهای دختر پادشاه توفیق حاصل می كند. پرسشهای آن دختر چنین بود:....

برای مشاهده ی كل چیستان به ادامه مطلب بروید.

 

شوهر کردن دختر پادشاه ( ۱
دختر پادشاهی از پدر خود میخواهد، كه او را تنها به كسی شوهر دهد كه بتواند به پرسشهای منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود رادر این راه برباد میدهند. تا آنكه دلاك كچلی در پاسخگویی به پرسشهای دختر پادشاه توفیق حاصل می كند. پرسشهای آن دختر چنین بود:
من اگر آهوی شده به كوهها بگریزم، چه می كنی؟ 2- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می كنی؟ 3- من اگر گُلی شده بر كوهها رُستم، چه می كنی؟ 4- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می كنی؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
 
                                             ‌********
خویشاوندی ( ۲
دو مرد نسبت به هم، دایی وخواهر زاده اند. یعنی اولی دایی دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز دائی اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممكن است؟
 
                                            *********
جهانگردی ( ۳
جهانگردی توسط قبیله ای وحشی دستگیر شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله ای بگوید.ولی بدین شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تیرزهرآگین مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشیار با كمی فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
 
                                          *********
زندان ( ٤
زندانی دارای دو در است، یكی در آزادی و دیگری دَرِ اعدام. این زندان دارای دو زندانبان است كه یكی از آنها راستگو و دیگری دروغگوست. خودِ زندانبانان همدیگر را به خوبی می شناسند. در این زندان مردی محبوس است كه نمی داند كدامیك از زندانبانان راستگو، و كدامیك دروغگو است؟ به او اجازه می دهند، از هر یك از زندانبانان كه دلش می خواهد سؤالی بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادی كدام است تا از آن خارج شود. پرسشی كه او باید بكند تا به آزادی او بینجامد چیست؟

 

                                            *********

پاسخ:

شماره 1:

دلاك كچل نیز پرسشهایی مطرح كرد كه این پرسشها در حقیقت، پاسخ پرسشهای آن دختر بود. او پرسید 1- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می كنی؟ 2- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می كنی؟ 3- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می كنی؟ 4- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می كنی؟ همینكه پسرك دلاك این جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فریادی كشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
 
شماره2:
هر چند كه این نوع خویشاوندی به ندرت اتفاق می افتد، ولی غیر ممكن نیست. دو مرد را در نظر می گیریم كه زنشان فوت كرده وهر كدام یك دختر دارند. اولی دختر دومی را به عقد خود در می آورد و دومی نیز دختر اولی را به زنی می گیرد و آن دو پدر زن یكدیگر و در عین حال داماد هم محسوب می شوند. هر كدام از آنها صاحب پسری می شوند. اگر كمی فكر كنیم، متوجه خواهیم شد كه هر یك از این دو پسر نسبت به دیگری هم دایی محسوب می شوند و هم خواهر زاده
 
شماره3:
پاسخ داد: «با تیر زهرآگین مورد هدف قرار می گیرم» و بدین ترتیب از مرگ رهایی یافت
 
شماره4:
به یكی از دربانها نزدیك شده، از او می پرسد: « آقا، اگر من از دربان دیگر بپرسم كه در آزادی كدام است، كدام در را نشان خواهد داد؟» هر دری را كه دربان نشان دهد، می فهمد آن در، دَرِ اعدام است لذا برعكس عمل كرده، از در دیگر خارج خواهد شد. چرا؟ علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجای دَرِ آزادی، دَرِ اعدام را نشان خواهد داد لذا او برعكسش كرده، از در دیگر خارج می شود. و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عین عبارت دروغِ دروغگو را بیان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسی فلان در را نشان خواهدداد و چون دروغگو، دَرِ اعدام را بجای دَرِ آزادی معرفی خواهد كرد و عین گفته او رانیز راستگو تكرار كرده، مرد محبوس آنرا برعكس نموده از در آزادی خارج خواهد شد
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1389    | توسط: محسن عرب    |    نظرات()